مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

23

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

[ در ] وارد مىشد [ و ] بر شكم من دست مىماليد ، و پرتو نورانيش در شكم من فرو مىرفت . چون خارج مىشد ، مانند سگ زردى « 1 » در اشعهء آفتاب [ يا ] ماه مىخزيد و خارج مىشد . چه ثمر كه با گفته جواب شما را بدهم ؟ براى كسى كه درك كند ، اين علامت مسلم است كه [ اين سه پسر ] مىبايستى فرزندان آسمان باشند . چگونه شما آنان را با « مردان سرسياه « 2 » » مقايسه مىكنيد ؟ ايشان سلاطين همهء خلايق خواهند شد ، و آنگاه مردم عادى « 3 » به خوبى درخواهند يافت . » 22 - سپس باز آلان‌قوا سخنان پندآميز زير را به پنج پسرش گفت : « شما پنج پسر من ، از يك شكم به‌دنيا آمده‌ايد . مانند پنج تيركمان لحظهء پيش ، اگر هريك تنها باشيد ، همه‌كس به‌آسانى خواهد توانست شما را مانند اين تيرهاى چوبى خرد كند . اگر باهم باشيد و موافق يكديگر ، چون اين تيرهاى چوبى متصل ، چه كسى به‌آسانى خواهد توانست شما را [ از بين ببرد ] ؟ » . پس آنگاه آلان‌قوا ، مادر ايشان رخت از جهان بربست . 23 - هنگامى كه مادر ايشان آلان‌قوا ، رخت از جهان بربست ، برادران بزرگتر و برادران كوچكتر « 4 » ، همهء پنج [ فرزند ] گله و رمه ، و خان‌ومان را بين خود تقسيم كردند . بالگونوتاى ، بوگونوتاى ، بوقوقتقى و بوقاتوسالجى ، هريك از چهار تن ، براى خود سهمى برداشتند ، ولى به بودونچر ، كه او را احمق و ابله خواندند ، و جزء افراد خانواده محسوبش نداشتند ، سهمى ندادند . 24 - بودونچر ، كه جزء افراد خانواده محسوب نگشته بود ، گفت : « ماندن در اينجا چه فايده دارد ؟ » . سوار بر اوروق شينگقوله « 5 » كه پشتش زخمى و دمش گر بود ، شد و گفت : « اگر او بميرد ، من هم خواهم مرد . اگر او بماند ، من هم خواهم ماند » ، و در طول رود انون به‌راه افتاد . قدرى كه پيش رفت ، به بالجون آرال « 6 » رسيد . در آنجا با علف كلبه‌اى

--> ( 1 ) - زرد به معنى انديشهء طلايى است و كنايه از تصاوير طلايى ربانى بودايى . ( 2 ) - در بين طبقات اجتماعى مغول سرسياهان ، منظور توده و عامهء مردم بوده‌اند ، كه اصطلاحا قراچو Qaracu ناميده مىشدند ( م ) . ( 3 ) - منظور همان قراچوها هستند ( م ) . ( 4 ) - برادران بزرگتر و برادران كوچكتر ، در جامع التواريخ همه‌جا با اصطلاح « آقاواينى » ذكر شده است ( م ) . ( 5 ) - Oroq - Singqula ، نام اسب بودونچر . مغول‌ها اسبان خود را نامگذارى مىكردند ( م ) . ( 6 ) - Baljun - aral